حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

566

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

فيلسوف اسلام بود و ابو على سينا ( 428 ) بود كه از كتب وى فائده‌ها برد و ابن رشد ( 595 ) و پيش از آنها كندى ( 260 ) بود كه همه همت خويش را صرف بحث در عقايد معتزليان كرد ولى پيروان او حتى المقدور از بحث مسائل دين دريغ داشتند كه به نظر ايشان توحيد و علوم طبيعى و فلسفه از هم جدا بود و حدود مشخص داشت و توافق آن مشكل بود . و هم شتينر گويد فيلسوفان عرب كه شاگردان مكتب ارسطو بودند بحقيقت بيشتر طبيعىدان بودند تا فيلسوف و كارشان منحصر بمشاهده اتفاقات طبيعى و بحث از طب و نجوم بود . " ( مترجم سطور گويد اين خلط و آشفتگى كه در گفتار شتينر هست نمونه تحقيقات خاورشناسان است كه در مسائل نقلى بعمد و در قضاياى نظرى بسهو خبطها كرده‌اند . استقلال فلسفه از توحيد ابداع خاطر گوينده است كه همه كوشش فلاسفه اسلام آن بود كه توحيد را از فلسفه بيارند و مسائل فلسفه اولى را با منقولات مذهب توافق دهند و در اين راه توفيقها يافتند كه تحرير مسائل فلسفه در قرون اخير اسلام بحقيقت مزج فلسفه يونان و آيات قرآن بود كه نمونه آن را در اسفار ملا صدرا توان يافت و اين توغل فيلسوفان اسلام تا آنجا بود كه در تقرير فلسفه يونان وسعت نظر يافتند ، رسائل قديم يونان اكنون بدست است و آن تقرير مرتب كه از مسائل فلسفى در اشارات شيخ هست در آن نيست و اين بحثى است وسيع و دامنه‌دار است كه تقرير آن بسالها بايد و مرا پندار هست كه مترجمان فلسفه يونان از قضاياى آن هرچه را با مسلمانى سازگار نبود نياوردند و هرچه را ميسر بود تقرير ديگر كردند و از ابداع خاطر نكته‌ها بر آن افزودند و قضاياى محدود و مشوش فلسفه را كه مايه از يونان داشت جان ديگر دادند و بقالب نو ريختند و فلسفه‌اى ساختند كه رنگ و بوى مسلمانى داشت ) . اختلاف ميان اعتزال و فلسفه از يك سو و با دين از سوى ديگر بود و معتزليان قواى خويش در اين بحث مستمر كه مدرسه بصره و بغداد علمدار آن بود صرف كردند